تبليغاتX
محیط زیست

محیط زیست

رشته مهندسی منابع طبیعی گرایش محیط زیست دانشگاه شیراز

       

         چنان چه وقت نداريد در فرصتي مناسب مطالعه كنيد!

 
      سلام دوست خوبم اميدوارم حالت خوب باشه
    
            پيشنهاد مي كنم كتاب هديه رو تهيه كنيد هم خودتون بخونيد و
   
           اون به پدر ،مادر،خواهر، برادر، همسر، نامزد،
   
            و ...... خودتو ن   اين كتاب رو هديه بديد .
 
        از دوست خوبم كه اين كتاب رو به من معرفي كرد تشكر فراوان مي كنم.
 
 
   سالها پیش پسر کوچکی بود که به سخنان پیرمردی گوش می داد به همین دلیل
 
   شروع کرد به آموختن هدیه .
 
   یک روز پیرمرد گفت : اسم چیزی که می گویم هدیه است چون آن را از تمام
   کادوهایی که تا کنون دریافت کرده ای  ، با ارزش تر خواهی یافت .
 
   پیر مرد تو ضیح داد  : چون وقتی این هدیه به دستت برسد ،سرزنده تر
   و خوشحال تر می شوی و در انجام کارهایت تواناتر خواهی شد.
 
   پسر بچه متوجه شد شادی ناشی از دریافت  هدایا  خیلی به طول نینجامیده است .
 
   او اندیشد این هدیه چه ویژگی خاصی دارد ؟ چه چیزی آن را از سایر هدایا
   متمایز می کند ؟ آن چه چیزی است که مرا خوشحال تر و در انجام کار  موفق تر
   کند ؟
 
  
   پسر بچه :  آیا این هدیه مثل یک عصای جادویی است که می تواند تمام آرزوهای
   مرا بر آورده کند ؟
 
   پیرمرد خندید و گفت :  نه.هدیه مثل جادو و آرزو نیست .
 
 
   پسر بچه پرسید : آیا این هدیه یک ماشین زمان است که بتوانم سوارش شوم
   و به هر کجا که می خواهم بروم ؟
 
   پیرمرد پاسخ داد :  خیر ، وقتی هدیه را دریافت کنی رویای جای دیگر رفتن
   را از سرت بیرون خواهی کنی.
 
 
   زمان گذشت و پسر بچه پا به نوجوانی گذاشت .او روز به روز ناراضی تر از
   گذشته می شد . قبلا امید داشت هر چه بزرگتر شود ،خوشحال تر شود.
   افکارش به گفته های پیرمرد بازگشت ودید چقدر بیشتر و بیشتر از گذشته
   در فکر هدیه است .
  
   دوباره نزد پیرمرد رفت و پرسید : آیا این هدیه چیزی است که مرا پولدار کند ؟
 
   پیرمردگفت : بله ،می تواند این نتیجه را هم داشته باشد. هدیه می تواند تو را
  به سوی اقسام ثروت وثروتمندان هدایت کند.اما ارزش آن در پول خلاصه نمی شود
  
   نو جوان گیج شد . تو به من گفتی از وقتی هدیه را گرفتی خوشحال تر از
   گذشته شدی.
 
   پیرمرد گفت : بله ،و موفق تری می شوی .
 
   نو جوان گفت منظورت از موفقیت چیست ؟
 
  پیرمرد گفت : موفق تر بودن یعنی پیشرفت به سوی هر آنچه که برایت مهم باشد
 
   نوجوان گفت: پس به این ترتیب، من اول باید پیدا کنم  موفقیت برایم چه چیزی است
 
   پیر مرد گفت :بله،همه ما باید این را پیدا کنیم .ممکن است موفقیت در حال حاظر
   داشتن یک ارتباط بهتر با والدینت یا گرفتن نمرات بالاتر در مدرسه یا پیروزی
   در تیمهای ورزشی  یا پیدا کردن شغل نیمه وقت بعد از مدرسه و ارتقا مقام
   یک موفقیت است .
 
 
   تو قبلا می دانستی هدیه چیست . می دانستی کجا پیدای کنی. و می دانستی چگونه
   می تواند تو را شاد تر و موفق تر کند.
   وقتی کوچک بودی خیلی خوب می شناختی اش .اما به راحتی فراموشش کرده ای .
 
   پیرمرد پرسید :  وقتی کوچکتر بودی چمنها را می زدی ،لحظات خوبی داشتی
   یا بدی ؟
   پسری که روزی کوچک بود گفت : لحظات خوبی
  پیرمرد پرسید :چه چیزی آن را خوب کرده بود ؟
  نوجوان دقایقی درنگ کرد و گفت : چون من عاشق کارم بودم .  .....
  پیر مرد پرس وجو کرد : وقتی مشغول آن کار بودی  به چه چیزی فکر می کردی؟
   وقتی  مشغول کار چمن زنی بودم ،به چمن زنی فکر می کردم .....
 
 
   وقتی که نوجوان به مردی جوان تبدیل شد ،عزم را جزم کرد تا هدیه را خودش
   پیدا کند .
  
   مجلات و روزنامه ها و  کتابهای زیادی مطالعه کرد . با دوستان و خانواده اش
   در این مورد صحبت کرد در اینترنت به دنبالش گشت .حتی به شرق و غرب و
   نقاط دور دست سفر کرد و جواب آن را از هر کسی که می دید، پرسید .
   اما هر چه گشت ،نتواست کسی را بیابد که به او بگویید هدیه چیست .
 
  پس از مدتی به قدری خسته و دلسرد شد که به سادگی از جستجویش دست برداشت.
   
   سر انجام مرد جوان شغلی در یک شرکت محلی پیدا کرد و مشغول به کار شد .
   از نظر اطرافیانش کارش را خوب انجام می داد اما خودش حس می کرد
   چیزی را گم کرده است .
 
   ذهنش همیشه مشغول دیدار ها و گفت و شنودهایی بود که قبلا با دوستانش داشت.
   هنگام غذا  خوردن ،همیشه حواسش به جاهای دیگر پرت می شد و در نتیجه
   از مزه غذا غافل می ماند .
 
   پس از مدتی مرد جوان دریافت  که بد اقبال و غمگین شده است .
  
   امید وار بود  ارتقا مقام به دست آورد .شاید این موضوع بتواند او را
   خوشحال و راضی کند .
 
   پس از مدتی فهمید از دریافت ترفیعی که سزاوارش بوده خبری نیست.
   مرد جوان عصبانی شده .
   این خشم شروع به تحلیل بردن  نیروی او می شد .
   هر چه خشمش افزایش می یافت کیفیت کارش پایین تر  می آمد .
  
    زندگی شخصی اش هم از این بهتر نبود  .نمی توانست  به جدایی که میان او و
    دوست دخترش افتاده  بود خاتمه دهد. .....
 
   آن قدر از زندگی و کار ناراضی شد که فهمید چاره ای جز رفتن نزد
    پیرمرد ندارد . .....
  
  سپس پیرمرد پیشنهاد کرد:  چرا برای مدتی دست از کار همیشگیت بر نمی داری
   و اجازه نمی دهی تا  پاسخ مسئله ، خودش به سراغت بیاید؟
 
   در جواب پیشنهاد پیرمرد ،جوان پذیرفت که مدتی را در کلبه کوچک دوستش
   در کوهستان بگذراند .
 
    تنها شدن در جنگل ، این حس را به او داد که سرعت حرکت همه چیز،کند تر
   شده و زندگی کاملا متفاوت شده .
   روزها پیاده رویهای طولانی می کرد و و به زندگیش می اندیشید :چرا زندگی من
   مثل زندگی پیرمرد نیست ؟ نمی دانست .
 
   پیرمرد به وضوح ،شادترین خوشحال ترین و موفق ترین کسی بود که او تا به
   تا به امروز در عمرش دیده بود.
   بنا براین هدیه چه بود که چنین خصوصیات خوبی به پیرمرد داده بود ؟
 
   هرچه بیشتر به آن می اندیشید(ترفیعی را که آرزویش بود ،هنوز از آن
     موضوع عصبانی  بود)  از بازگشت به سر کارش بیمناک تر بود .
 
   بعد متوجه می شود هوا دارد تاریک می شود و با عجله به سمت کلبه اش برگشت.
   در آنجا آتشی روشن کرد تا از سرما در امان بماند . ناگهان متوجه چیزی شد
   تا کنون ندیده بود .
   همینطور که به آتش خیره شده بود برای نخستین بار شومینه بزرگ داخل کلبه
   توجه اش را به خود جلب کرد .
 
   همینطور که جوان از ساخت فوق العاده شومینه در شگفتی فرو رفته بود،
   اندیشید که سنگ کار در حین کارش چه احساسی داشته است ؟
 
    حتما تمرکز کاملی بر کار خود داشته . واضح بود که افکار سنگ کار هنگام
   کار سر گردان نبوده و بندرت این طرف و آن طرف پریده است ، به همین دلیل
    کارش این اندازه  خوب و استادانه از آب در  آمده بود.
   بعید بود که او در حین کار ، به دوست دخترقبلی اش یا شامی که آن شب
   با او خورده بود ،فکر کرده باشد . حتی نمی توانست فکرش به دنبال این بوده
   باشد که پس از اتمام کار ،چه کاری انجام بدهد که لذت بیشتریی ببرد .
 
    مرد جوان با دیدن شاهکار سنگ کار می توانست بگویید که بدون شک در
   کارش موفق بوده است . تردیدی نیست که توجه و تمرکزش جز به کاری
   که در مقابلش بوده به چیز دیگری نبوده است .
 
  مرد جوان به همه چیز های  داخل کلبه زل زد و با دقت همه چیز را نگاه کرد .
   دوباره به آتش خیره شد . آن لحظه در فکر گذشته نبود و درباره آنچه
   ممکن بود  در آینده اتفاق بیفتد نیز  نگرانی نداشت .
   در آن لحظه به سادگی از حظور خود در آن مکان و کاری که می کرد ،
   راضی و سپاسگذار بود .
   سپس لبخند زد .حس کرد حالش بهتر شده است . .....
 
   در یک لحظه به ذهنش رسید:  بله ،خودش است ! خودش است !
 
   او هدیه را پیدا کرد ...  همان چیزی که همیشه بوده : و الان هم وجود دارد :
 
 
                                         هدیه
                       
                          گذشته یا آینده نیست.
       
                               هدیه
                       
                         همین لحظه است !
 
 
                         هدیه الان است !
 
 
   بیرون رفت و شبح تیره درختان را در آسمان شب و برفهای سفید را
   بر بلندای قله های دور دست دید .
  
   انعکاس زود هنگام قرص ماه را توی دریاچه مشاهده کرد و نغمه های شبانگاه
   پرندگان را شنید .
      
    حالا بيش از هر زمان  ديگري در زندگي احساس شادابي،  خوشحالي و
   آرامش مي كرد .
 
 
         رها كردن گذشته اگر چيزي از آن نياموخته باشي ، مشكل است .
         به محضي كه از آن درس بگيري و اجازه دهي دست از يرت بردارد.
  
                در حقيقت ،زمان حالت را بهبود بخشيده اي.
 
      هر زمان حس كرديد در زمان حال ، خوشحال نيستيد يا با عدم موفقيت
   رو به رو شده ايد
 
                            وقتش رسيده از گذشته بياموزيد
 
                                         يا براي آينده برنامه ريزي كنيد .
 
                          
 
 
 
                               حضور در لحظه حال
 
                                             آموختن از گذشته
 
                                             برنامه ريزي  آينده
                             
                                             نويسنده : اسپنسر جانسون*
 
    هديه* : در زبان انگليسي هم معناي هديه و هم زمان حال است كه نويسنده در اينجا به حالت جناس از آن استفاده كرده است. اين كتاب رتبه اول را در ليست پر فروشهاي نيويورك تايمز  احراز كرده اند  .
 
 
    اسپنسر جانسون* : مدير ارتباطات و سر پرست پزشكي انجمن مد تريك(مخترع باتريهاي قلبي) و پزشك محقق انستيتوي مطالعات ميان رشته اي همچنين  مشاور مركز انسان شناسي ، و مدير دانشكده تجارت دانشگاه هاروارد است   .

+نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت11:21 AMتوسط بچه های محیط زیست | |